تبلیغات
احکام - خدا چیست؟ و هستی از کجا آمده؟
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سارا جشانزاده
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
احکام
چهارشنبه 14 بهمن 1394 :: نویسنده : سارا جشانزاده       

سوال:
1- خدا چیست ؟
2- اصل هستی چیست و از كجا آمده است؟
3 اصل وجود ما چیست ؟
پاسخ:

این پرسش مشتمل بر سه پرسش است که به  صورت جداگانه به آن پاسخ می دهیم:
در ابتدا از چیستی خدا پرسیده اید در پاسخ می گوییم :
 خدا هستی نامحدود و آفریدگار جهان و جامع همه كمالات است و نقص و عیبی در ذات وی راه ندارد و هستی او عین ذات مقدّسش می‏باشد.
 موجودات آفریده شده‏ی خدا هستند و هستی خویش را از خدا می‏گیرند و هیچ گونه استقلالی ندارند . خداست كه آنها را آفریده و بدانها افاضه وجود می‏كند . چون خدا مستقل و موجودات غیر مستقل هستند ، یعنی وجود آنها از خداست ، نمی‏توان گفت خدا از موجودات جداست و با آنها ربط وجودی ندارد ، بلكه خداوند با هر موجودی و در كنارآن است ، امّا باید دانست كه چون خدا جسم نیست نزدیك بودن او با موجودات مثل نزدیك بودن جسمی با جسم دیگر نیست..
 علی «علیه السلام» می‏فرماید: خدا داخل در اشیاء است نه مثل دخول چیزی در چیز دیگر و خارج از وجود اشیاء است امّا نه مثل خروج جسمی از جسم دیگر(1)
. اگر مقصود شما از چیستی، آگاهی از ماهیت خدا است، در پاسخ باید توجه داشت كه اصولاً ماهیت خداوند به این معنا كه مثلاً از چه چیز به وجود آمده یا ساخته شده است اصلاً صحیح نمی‏باشد ، زیراچنین فرض هایی، نشانه نقص و كمبود است و در ذات الهی راه ندارد. از چیز ساخته شدن به این معنا است كه خداوند در وجود خود به آن چیز ها نیاز دارد و این با ذات بی نیاز الهی سازگار نیست و نیز به این معنا خواهد بود كه آن چیز ها قبل از وجود خداوند ، وجود داشته تا خداوند از آنها به وجود آمده باشد ، در حالی كه همه چیز آفریده او است و نیز او ازلی است و هیچ چیز قبل از وجود او نیست تا از آن ساخته شده باشد ..
خداوند چیزی  جز هستی و وجود نامتناهی نیست و هیچ چیز وجود او را محدود نمی كند . حقیقت ذات نامحدود الهی برای ما كه موجودات محدود هستیم قابل درك نیست و به همین جهت در روایات آمده كه در ذات الهی تفكر نكنید ، بلكه در صفات خداوند تأمل كنید .
هم چنین خدایی كه ما در تصور و خیال خود بیاوریم ، خدا نیست و اصولاً خداوند در تصور و خیال ما در نمی‏آید و عقل نیز به ذات الهی راه نمی‏یابد چون لازمه آن، احاطه به خداوند است و خدای نامحدود در احاطه موجود محدود و عقل ناقص داخل نمی‏شود..
خداوند دارای جا ومكان خاصی نیست زیرا مكان و زمان داشتن از خواص جسم است , و مكان براى چیزى تصور مى شود كه داراى حجم و  امتداد باشد و نیز هر چیز زمان دارى از نظر امتداد و عمر زمان ,قابل تجزیه مى باشد و این نیز نوعى  امتداد و تركیب از اجزاء بشمار مى رود ؛ پس نمى توان براى خداى متعال مكان و زمان در نظر  گرفت و هیچ موجود مكان دار وزماندارى واجب الوجود نخواهد بود.   
اگر برای خدا جا و مكان خاصی فرض شود ، علاوه بر این كه او را نیازمند به زمان و مكان دانستیم ، او را محدود نیز كرده ایم ، در حالی كه وجود الهی ، نامحدود و نامتناهی است . هم چنین بودن او را در مكان خاص وز مان خاص ، بدان معنا است كه در زمان و مكان های دیگر حضور ندارد و این هم نشانه نقص است و هم با حضور خداوند در همه جا و هر زمان منافات دارد.
او هستی  و وجود نامحدود است كه نمی توان او را در زمان و مكانی خاص محصور و محدود كرد و حقیقت وجود نامتناهی او در ذهن انسان محدود و متناهی داخل نمی شود ، اما آثار وجود او در همه جا نمایان است و انسان با عمق جان خویش او را در می یابد .
در بخش دوم پرسش خود مطرح کرده اید که اصل هستی چیست و از کجا آمده است؟
پاسخ آن است که: ما نسبت به اشیاء همواره دو معنا را تشخیص مى‏دهیم و هر دو را در مورد آنها صادق مى‏دانیم آن دو چیز یكى هستى است و دیگرى ماهیت و چیستى ، مثلاً مى‏دانیم كه انسان هست، درخت هست، عدد هست، اما هر كدام چیستى و ماهیتى جداى از دیگرى دارند. بنابراین اگر بگوئیم عدد چیست یك پاسخ دارد و اگر بگوئیم انسان چیست پاسخ دیگرى دارد. خیلى چیزها هستى روشنى دارند یعنى مى‏دانیم كه هستند اما نمى‏دانیم كه چیستند. مثلاً مى‏دانیم حیات هست، اندیشه هست اما نمى‏دانیم حیات و فكر چیست ؟
    بسیارى چیزها را مى‏دانیم كه چیستند مثلاً دائره تعریف روشنى نزد ما دارد و مى‏دانیم كه دایره چیست اما نمى‏دانیم در طبیعت عینى و خارجى دایره واقعى وجود دارد یا ندارد. پس معلوم مى‏شود هستى غیر از چیستى و ماهیت است. (ر.ك: آشنایى با علوم اسلامى مرحوم مطهرى، بخش فلسفه، درس6 ))
    فیلسوفان اسلامی در مورد مفهوم و معنای هستی  و وجود گفته اند : معنای وجود و هستی ، آن قدر بدیهی و روشن است كه نیاز به تعریف ندارد ، بلكه هر چیزی را اگر بخواهیم تعریف نماییم ، با مفهوم و معنای وجود می شناسیم. مفهوم وجود كلی ترین و روشن ترین مفاهیم است.
در مورد وجود داشتن وجود و هستی نیز بدیهی است كه اصل وجود و هستى از چیزى به وجود نمى آید، چون هر چیز دیگرغیر از وجود، عدم و نیستى است و وجود و هستى از عدم و نیستى به وجود نمى آید..
اما پرسش از این که این هستی ووجود از کجا آمده است؟ اصل هستی از چیزی نمی آید ، اما تمام موجودات و هستی های آنها  و وجودها به خدا بر می گردد زیرا خداوند علت العلل تمام موجودات محسوب می شود وهر موجودی ، مخلوق خداوند محسوب می شود.
اصل وجود و هستی ما هم از خداست وبا بقیه وجود و هستی ها تفاوتی نمی کند ..
تفاوت هستی ما با هستی خدا این است که هستی ما محدود و هستی او نامحدود است ، هستی ما از خودمان نیست وخدا به ما داده است چون ما موجود نبودیم و سپس موجود شدیم ولی هستی خدا همیشگی بوده و خواهد بود و هستی وی نامحدود و ازلی است .


 1) توحید صدوق، ص 306.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر