تبلیغات
احکام - خداوند چطور بوجود آمد؟
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سارا جشانزاده
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
احکام
چهارشنبه 14 بهمن 1394 :: نویسنده : سارا جشانزاده       

سوال:

خداوند چطور بوجود آمد؟
پاسخ::


اصل این سوال از یك اشتباه سرچشمه گرفته است و آن اشتباه در این جمله است «هر موجودی ، مبدأ یا علتی دارد» . در حالی كه جمله صحیح آن است كه هر پدیده یا هر چیزی كه نبوده و سپس به وجود آمده ، مبدأ و علتی لازم دارد.
توضیح آن كه: گاهى یك اشتباه یا مغالطه لفظى باعث مى شود كه مطلبى بسیار ساده به صورت یك سؤال یا اشكال مهم قلمداد شود.
فلاسفه الهى و همه خداپرستان معتقدند كه هر معلولى، علت مى خواهد و هر پدیده‏اى، پدید آورنده مى‏خواهد و هر آفریده‏اى، آفریدگار مى خواهد. از این جمله‏ها به خوبى روشن است چیزى كه معلول، پدیده و آفریده نباشد، از این قانون خارج است و چون به عقیده خداپرستان خدا معلول و آفریده شده و پدیده نیست، از این قانون عمومى خارج است.
مادی گرایان یك لفظ را اشتباهاً یا از روى مغالطه عوض كرده‏اند، یعنى به جاى این كه بگویند هر معلولى، علت مى خواهد، گفته‏اند هر موجودى، علت مى خواهد. نیز به جاى این كه بگویند: هر آفریده و پدیده‏ای، آفریدگار و پدید آورنده مى خواهد، گفته‏اند، هر چیزى آفریدگار و پدید آورنده مى خواهد، سپس پرسیده‏اند كه پس آفریدگار و پدید آورنده و علت خدا چیست؟
پاسخ این اشكال آن است كه هر موجودى نیاز به آفریدگار ندارد تا بگوییم خدا هم یكى از موجودات است، پس آفریدگار او كیست؟ ، بلكه هر آفریده‏اى آفریدگار مى خواهد و  تا به حكم این قانون آفریدگار بخواهد. كاملا روشن است كه اگر موجودی فرض شود كه هخدا آفریده نیستمیشه بوده و هیچ گاه معدوم نبوده تا به وجود آید ، نیاز به آفریده و علت نیز نخواهد داشت.
پاسخ سؤال را به بیان ساده‏تر مى توان بیان كرد:
اگر كسى سؤالات ذیل را از شما بپرسد، چه پاسخى به آن مى دهید:
رطوبت هر چیز از آب است، رطوبت آب از چیست و از كجا است؟
چربى همه غذاها از روغن است، چربى روغن از چه و از كجا است؟
شورى همه چیز از نمك است، شورى نمك از چیست؟
وقتى به اتاق كار خود یا منزل مسكونى خود نگاه مى كنید و مى بینید روشن است، از خود مى پرسید آیا روشنایى از خود اتاق است؟ فوراً به خود پاسخ منفى مى دهید، زیرا اگر روشنى اتاق از خود مى جوشید، نباید هیچ وقت تاریك بشود، در حالى كه پاره‏اى از اوقات تاریك و گاهى روشن است. پس روشنى آن از جاى دیگر است. به این نتیجه مى رسیم كه روشنى اتاق و خانه ما در اثر ذرات یا امواج نور است كه به آن تابیده است. آن گاه از خود سؤال مى كنیم روشنى خود نور از كجا است؟ پاسخ این است كه روشنى نور از خود آن است.
نیز به سؤال‏هاى قبلى پاسخ مى دهیم كه رطوبت آب، چربى روغن و شورى نمك از چیز دیگرى نیست.
این خاصیت طبیعى و ذاتى آن‏ها است. آب ذاتاً مرطوب است. روغن ذاتاً چرب است و نمك ذاتاً شور است. نیز نور ذاتاً روشن است. در هیچ نقطه جهان نمى توانیم نورى پیدا كنیم كه تاریك باشد و چیز دیگر آن را روشن كرده باشد. ذرات نور هر جا باشند، روشن اند و روشنى جزء ذات آن‏ها است.
روشنایى ذرات نور از چیز دیگر و عاریتى نیست. ممكن است ذرات نور از بین برود، ولى ممكن نیست موجود باشند، ولى تاریك! بنابراین اگر كسى بگوید روشنایى هر محوطه‏اى از جهان، معلول نور است، پس روشنایى خود نور از كجا است، فوراً مى گوییم روشنایى نور جزء ذات آن است.
هم چنین هنگامى كه سؤال شود هستى هر موجودى از خدا است، پس هستى خدا از كیست، پاسخ مى دهیم هستى خدا ذاتى او و از خود او است و از جاى دیگر نیست، مانند این كه بپرسیم اصل وجود و هستى از چه چیزى به وجود آمده است؟ و مبدأ اصل وجود چیست ؟ معلوم است كه اصل وجود و هستى از چیزى به وجود نمى آید، چون هر چیز دیگرغیر از وجود، عدم و نیستى است و وجود و هستى از عدم و نیستى به وجود نمى آید.
به عبارت دیگر وجود حق تعالی مساوی با وجود مطلق و اصل و حقیقت وجود است و همان گونه كه بی معنا است كه سوال كنیم ، اصل و حقیقت وجود چگونه به وجود آمده است ؟ یا مبدأ آن چیست ؟  بی معنا است كه بگوئیم كه خدا چگونه به وجود آمده است؟ چون فرض چنین سوالی این است كه خدا نبوده و بعد به وجود آمده است و حالا در مورد چگونگی خدا سوال می كنیم. اما وقتی كه وجود خداوند ازلی و ابدی و مساوی با حقیقت و اصل وجود و هستی باشد ، فرض این كه خدا  زمانی نبوده است ، نیز اشتباه است ، پس دیگر نوبت به سوال از چگونگی به وجود آمدن اصلا نمی رسد.
در مورد مثال های زده شده نیز باید توجه داشت كه منظور از ذاتى بودن رطوبت براى آب، شورى براى نمك، چربى براى روغن و... هرگز این نیست كه مثلاً رطوبت آب چون ذاتى آن است، پس آفریدگارى ندارد، بلكه منظور این است كه آفریدگار جهان، آب را طبعاً و ذاتاً مرطوب آفریده است، به طورى كه هرگز نمى توان رطوبت را از آب جدا كرد. همان گونه كه وجود و هستی را نمی توان از خداوند جدا فرض كرد .این مثال‏ها براى نزدیك كردن مطلب به ذهن زده مى شود وگرنه بین این مثال‏ها و موضوع مورد بحث، تفاوت زیادى است، زیرا وقتى مى گوییم وجود همه چیز از خدا است و وجود خدا از او است، یعنى آفریده كسى نیست و وجود و هستى، ذاتى او است.
اما وقتى مى گوییم روشنایى همه چیز از نور است و روشنایى نور از خود او است، معنایش این نیست كه نور آفریدگارى ندارد، بلكه معنایش این است كه آفریدگار جهان نور را این طور آفریده است كه روشنایى جزء ذات او باشد و روشنائی از نور جدا نیست ، همان گونه كه وجود و هستی از خداوند جدا نیست.
جهت آگاهی بیشتر به كتاب علل گرایش به مادیگری ، بحث ریشه نیازمندی اشیاء به علت مراجعه فرمائید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر