تبلیغات
احکام - چرا پیامبر حضرت علی(ع)را به عنوان جانشین خود انتخاب كردند؟
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سارا جشانزاده
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
احکام

سوال:

چرا بعداز اینكه پیامبر اكرم(ص)حضرت علی(ع)را به عنوان جانشین خود انتخاب كردند بزرگان قبایل وحتی مردم حضرت علی(ع)را به عنوان امام جانشین رسول خدا قبول كردند؟
پاسخ:

آنچه در تاریخ ثبت شده این است كه بعد از رحلت پیامبربزرگان قبایل از پذیرفتن این مسئله سر باز زدند ، نه این كه این مسئله را پذیرفته باشند . شاید مقصود شما نیز همین بوده است .
 حال در پاسخ به علل آن ،  در آغاز لازم به ذكر است كه سرمنشأ همه عوامل روى گردانى از حق و هواپرستى است. انسان در هر موردى كه گناه مى‏كند، پیروى از هواى نفس را به جاى اطاعت از خدا انتخاب مى‏كند. هواپرستى از تمام انواع بت پرستى خطرناك‏تر است چرا كه ممكن است كسى بت پرست باشد، ولى دست به جنایات هولناك نزند، ولى هواپرستان به خاطر هواپرستى شان هزاران و گاه میلیون‏ها انسان بى گناه را به خاك و خون می كشیند، و گاهى دست به كارى می زنند كه سبب انحراف امتى از مسیر حق می شود، مانند غصب خلافت على(ع).
رسول گرامى اسلام فرمود: "در زیر آسمان هیچ بت بزرگى نزد خدا از هوا و هوس كه از آن پیروى كنند وجود ندارد".(1)
حسد، كبر، غرور و سایر صفات رذیله كه هر یك آثار و عواقب زیانبار و هولناكى بر فرد و جامعه دارند، هر كدام شاخه‏اى از شجره خبیثه هواپرستى است.
در مسئله غصب خلافت على(ع) و این كه چرا مردم به دستور و سفارش پیامبر گرامى اسلام(ص) در خصوص امامت و خلافت على(ع) عمل نكردند، مى‏توان گفت: عامل اصلى هواپرستى بود.
عوامل اصلى در محروم نمودن امام علی از حكومتش بدین شرح است:
1- حسادت ورزى و برترى جویى نسبت به خاندان پاك پیامبر و قبیله بنى هاشم، از طرف معركه گردانان غصب خلافت و اطرافیان آنان از انگیزه‏هاى مهم عمل نكردن به دستور پیامبر اسلام‏(ص) در مورد امامت على(ع) است. این انگیزه ریشه دار بود و به عصر پیامبر اسلام(ص) و شاید پیش از اسلام بر مى‏گردد و مربوط به قبایل عرب به ویژه برخى قبایل قریشى مكه است.
بررسى‏هاى تاریخ نشان مى‏دهد كه بسیارى از اقوام و قبایل عرب خصوصاً برخى از قبایل قریش و در رأس آنان بنى امیه بنا به انگیزه یاد شده هیچ گاه با پیامبر و خاندانش (كه از بنى هاشم بودند) خوب نبودند و پیوسته نسبت به آنان به دلیل تعصب قومى و قبیلگى رشك مى‏ورزیدند. بر این اساس هرگز مایل نبودند فردى از این خاندان به حكومت برسد و بر آنان حكم كند. این حسادت به قدرى در اعماق جانشان شعله ور بود كه بسیارى از قریشیان حتى پس از بیعت خود جوش مردم با امیرمومنان(ع) بعد از قتل عثمان نیز یا با حضرت بیعت نكردند و یا اگر به انگیزه سیاسى مجبور شدند بیعت كنند، از همكارى با حكومت علوى سرباز زدند و پیوسته مترصد ضربه زدن به او و براندازى حكومتش بودند. امام(ع) درباره انگیزه مخالفت قریش با حضرتش مى‏فرماید: "ما تنقم مِنا قریش إلا أنّ اللَّه اخْتارنا علیهم فأدخلنا هم فى حیزنا؛ قریش با ما دشمنى نمى‏كند جز براى این كه خداوند ما را به رهبرى و سرورى ایشان برگزید و ما آنان را زیر فرمان خویش كشاندیم".(2)
حضرت در پاسخ به این سؤال كه چگونه مردم شما را از خلافت كه حقتان بود بازداشتند؟ فرمود: "به خاطر خودخواهى بود كه گروهى بخیلانه به خلافت چسبیدند (و حق را از ما گرفتند)".(3)
ابوسفیان سركرده قریشیان و بنى امیه، پس از انتخاب عثمان به خلافت، بسیار خوشحال بود و در پوست خود نمى‏گنجید. وى در آن وقت نابینا بود و به مردى گفت او را به قبر حضرت حمزه عموى پیامبر اسلام(ص) برساند. وقتى به كنار قبر سید، خطاب به قبر گفت: حكومتى كه با ضرب شمشیر به دست آوردید، امروز بازیچه دست غلامان ما شده است، سپس به قبر حمزه(ع) لگد زد.(4)
2- كینه توزى و انتقام جویى اعراب و قریش. این انگیزه ریشه‏اش به جنگ‏هاى صدر اسلام بر مى‏گردد. امام على(ع) در دفاع از پیامبر اسلام(ص) و برداشتن موانع تبلیغ و نشر اسلام، تعدادى از سران شرك و كفر را به هلاكت رساند. از این رو بسیارى از اعراب و قریشیانى كه در جنگ‏ها از نزدیكان خویش، كسانى را از دست داده بودند، كینه حضرت را به دل گرفتند. آنان این كینه را پنهان نمى‏كردند، بلكه در محافل و مجالس ابراز مى‏كردند و پیوسته در صدد انتقام جویى از حضرت بودند. این واقعیت در قسمت هایى از دعاى ندبه آمده است: "در راه خدا خون‏هاى سران و گردن كشان عرب را به خاك ریخت و شجاعان شان را به قتل رساند و سركشان آن‏ها را مطیع ساخت (در نتیجه) دل‏هاى آنان را نسبت به خود پر از حقد و كینه از واقعه جنگ‏هاى بدر و خیبر و حنین و غیر آن‏ها ساخت".(5)
ابن ابى الحدید معتزلى درباره كینه توزى قریشیان نسبت به حضرت على(ع) مى‏گوید: "تجربه ثابت كرده كه گذشت زمان موجب فراموشى كنیه‏ها و خاموشى آتش حسد و سردى دل‏هاى پركینه مى‏شود، ولى بر خلاف انتظار روحیه مخالفان على پس از گذشت ربع قرن (25 سال) عوض نشد و عداوت و كینه‏اى كه از دوران پیامبر(ص) نسبت به على(ع) داشتند، كاهش نیافت و حتى فرزندان قریش و نوباوگان و جوانان آنان كه شاهد حوادث خونین معركه‏هاى اسلام نبوده‏اند و قهرمانى‏هاى امام(ع) را در جنگ‏هاى بدر و أحد و... بر ضد قریش ندیده بودند، بسان نیاكان خود سرسختانه با على(ع) عداوت ورزیدند و كینه او را در دل داشتند".(6)
3- دنیاطلبى؛  عده‏اى با توجه به شناختى كه از امیر مؤمنان على(ع) داشتند، به خوبى مى‏دانستند كه اگر حكومت به دست حضرت بیفتد و امام قدرت اجرایى پیدا كند، اجازه دنیاطلبى و تعدّى به بیت المال را به آنان نمى‏دهد. این قبیل افراد مى‏دانستند تاب تحمّل عدل علوى را ندارند.
عدالت و دادگرى و سخت‏گیرى و تقید كامل امام(ع) به رعایت اصول از عصر رسالت زبانزد خاص و عام بود.
در مواقع مختلف در زمان پیامبر، سخت‏گیرى حضرت على(ع) را در موضع عدالت و بیت المال دیده بودند. مثلاً در جریان غنیمت یا جزیه‏اى كه از یمن به دست آوردند، حضرت على(ع) متوجه شد كه فرماندهان آن را بین سربازان تقسیم كرده‏اند، حضرت با شدت با آن‏ها برخورد نموده و از همه سربازان و افسران پس گرفت. مسلمانان پیش پیامبر(ص) شكایت از حضرت على(ع) كردند، پیامبر در جوابشان فرمود: "از بدگویى درباره على(ع) دست بردارید كه او در اجراى دستور خدا بسیار دقیق و سخت گیر است و هرگز در زندگى او تملّق و مداهنه وجود ندارد".(7)
4- عدم رشد سیاسى؛ غاصبان خلافت و سیاست بازان و دغلكاران بازار سیاست، آگاهانه (چنان كه على(ع) در خطبه شقشقیه مى‏فرماید: "ابوبكر با این كه شایستگى و افضیلت مرا مى‏دانست، غصب خلافت نمود". امامت را از مسیر حقیقى خود منحرف نمودند و توده مردم هم به لحاظ عدم رشد سیاسى و عدم درك صحیح از این كه انحراف در مسئله امامت و رهبرى امت اسلام چه مصایبى به بار مى‏آورد، دنبال غاصبان خلافت را گرفتند. نه به توصیه و سفارش پیامبر اسلام(ص) عمل كردند و نه به دعوت على(ع) پاسخ مثبت دادند.
آن‏ها تصور مى‏كردند مسئله خلافت و امامت بر جامعه اهمیت چندانى ندارد كه آیا حضرت على(ع) به دست گیرد یا كسانى مانند ابوبكر و عمر (كه از كهنسالان و پدر خانم پیامبر و از اوّلین مسلمانان بودند و به عقیده آن‏ها به اندازه على(ع) شایستگى داشتند).
اگر جریان سقیفه و اتفاقاتى را كه در آن جا اتفاق افتاد و نحوه انتخاب ابوبكر را مرور كنیم، مى‏بینیم به صورت برنامه طراحى شده، این مسئله اتفاق مى‏افتد و مسلمانانى كه در آن جا حضور دارند، براى این كه عقب نیفتند، زود تصمیم گرفته و بیعت مى‏كنند.
نتیجه این كه این عوامل چهارگانه باعث شد كه به دستور رسول گرامى اسلام(ص) در مورد جانشینى و خلافت على(ع) عمل نكردند. نه تنها با حضرت بیعت نكردند، بلكه به زور شمشیر از حضرت براى خلیفه اوّل بیعت گرفته شد.


پى نوشت‏ها
1- تفسیر نمونه، ج 15، ص 103.
2- مجله حكومت اسلامى، ج 18، ص 316، به نقل از شیخ مفید، ارشاد (ترجمه سید هاشم رسولى محلاتى، ج 1، ص 242).
3- نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 161.
4- عبدالفتاح عبدالمقصود، امام على بن ابى طالب، (ترجمه سید محمّد مهدى جعفرى) ج 1، ص 287.
5- مفاتیح الجنان، دعاى ندبه.
6- ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 144، ذیل خطبه 211.
7- جعفر سبحانى، فروغ ولایت، ص 114.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر