تبلیغات
احکام - چه برهانی دال بر اثبات خداوند است ؟
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سارا جشانزاده
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
احکام
چهارشنبه 14 بهمن 1394 :: نویسنده : سارا جشانزاده       
پرسش:
چه برهانی دال بر اثبات خداوند است ؟

پاسخ :

برای اثبات وجود خداوند، دلایل متعددی ذكر گردیده است كه در این جا، به برهان فطرت - كه روشن‏تر و متقن‏تر از برهان‏های دیگر و در عین حال ساده‏تر از آنها است - اشاره می‏شود:
برهان فطرت
    فطرت زبان مشترك تمامی آدمیان و زبان بین المللی بشر است و نیازی به تعلیم و تعلم ندارد. زبان فطرت در آدمیان، همانند جگر تشنه است كه آب می‏خواهد و هیچ كس به آن نیاموخته كه اگر تشنه شد، آب بنوشد (بلكه خود سراغ آب می‏رود). بنابراین فطرت، دروغ‏پذیر وخطاپذیر نیست و اگر قلب انسان (به جهت گناهان) منحرف نشود، فطرت انسان را به سمت خدا هدایت می‏كند. نكته مهم دیگر این كه راه فطرت، تنها مربوط به مسائل عملی نیست؛ بلكه مسائل و معارف توحیدی نیز بر اساس راه فطرت روشن می‏شود، (فطرت شهیدمطهری، ص 98 - 74). بنابراین یكی از متقن‏ترین و روشن‏ترین برهان‏ها برای اثبات وجود خداوند، برهان فطرت است كه از جان آدمیان برخاسته است.
    فطرت؛ به معنای خلقت بدیع و بی‏سابقه است. بر اساس نظر قرآن، حسّ دینی و توحید، در سرشت بشر نهاده شده است و پیامبران نیز آمده‏اند تا این فطرت را شكوفا كند:   یسیر لهم دفائن العقول  ؛   انبیاء آمدند تادفینه‏های خود را شكوفا كنند{M. مراد، توحید ناب در نهاد و سرشت بشر است؛ اما به وسیله گناهان مورد غفلت قرار می‏گیرد و با كمك وحی شكوفا می‏شود، (ر.ج نبوت شهید مطهری، ص 5 و 284 وامدادهای غیبی در زندگی بشر شهید مطهری، ص 23 و 24).
بیان برهان:
    1. انسان با تمام وجود، در می‏یابد كه موجودی نیازمند است. این اصلی بدیهی و روشن است كه نیاز به استدلال ندارد. كنكاشی مختصر در درون خودمان، روشن می‏كند كه موجودی نیازمند هستیم.
    2. انسان با تمام تلاش خود یا با تكیه بر دیگری، سعی می‏كند كه نیاز خود را برطرف كند.
    3. در این تلاش كم‏كم در می‏یابد كه كسی نمی‏تواند نیازهای او را برطرف كند؛ مگر این كه خود او بی‏نیاز محض باشد؛ زیرا آن كه خود نیازمند است، گرفتار حل مشكل خود است. پس تنها كسی می‏تواند نیاز نیازمندان را برطرف كند كه خود، بی نیاز مطلق باشد و این موجودبی‏نیاز خدای متعال است كه انسان با جان ودل خود، خویشتن را محتاج و نیازمند به او می‏یابد و برای رفع نیاز و فقر خود، دست نیاز به سمت او دراز می‏كند.
    4. در مرحله بالاتر، انسان در می‏یابد كه نیازهای او تنها محدود به نیازهای مادی نیست؛ بلكه نیازهای فوق مادی (معنوی) نیز او را احاطه كرده‏اند. به عبارت دیگر، نیازهای آدمی تنها آب، نان، مسكن و... نیست؛ بلكه در علم، شناخت، عدل و دیگر امور معنوی نیز هموارهنیازمند است.
    5. این كمالات علمی و عملی - كه انسان در جان خود آنها را احساس می‏كند - برطرف نمی‏شود؛ مگر این كه به خدا تكیه كند خدایی كه كمال محض است و همه كمالات را به صورت ناب دارا می‏باشد.
    6. انسانی كه به این مرحله رسیده، تشنه می‏شود كه او را ببیند و برای رفع این حاجت با جان خود، از خدا طلب می‏كند. او در این تلاش، در می‏یابد كه خداوند با چشم دیده نمی‏شود؛ زیرا جسم دلیل نقص است؛ بلكه با شناخت حضوری و شهودی، او را طلب می‏كند. انسان دراین مرحله، در می‏یابد كه با جان می‏توان خدا را مشاهده كرد (نه با چشم سر).
    بنابراین فطرت انسان، سه مرحله را طی می‏كند، كه هر سه مرحله در جان و سرشت او به ودیعه گذاشته شده است.
    مرحله اول: انسان نیاز خودر را در می‏یابد؛ اما آن نیاز را محدود به مال، مسكن و وسایل مادی می‏بیند. او در این مرحله، همانند دیگران، عرض نیاز به پیشگاه بی‏نیاز می‏برد.
    مرحله دوم: در می‏یابد كه نیازهای او محدود به مادیات نیست ؛ بلكه شامل كمالات علمی و عملی نیز است. در این مرحله، نیاز خودر را به بی‏نیاز محض عرضه می‏كند.
    مرحله سوم: عطش او به بی‏نیاز مطلق، فزونی می‏گیرد. آن گاه تشنگی او را به سمت معبود حقیقی می‏كشاند. او در این سه مرحله، نیازی به معلم ندارد و در درون خود همه اینها را در می‏یابد.
    هنر پیامبران این است كه فطرت انسان‏ها را - كه همانند معدن‏های طلا و نقره هستند - كشف می‏كنند و به او نشان می‏دهند كه تو «به چه چیز و به چه كسی محتاجی و چه باید بكنی».
    پس انسان در اصل محتاج به بی نیاز مطلق است كه فقط او الوهیت دارد و دیگران همه محتاج اویند. پس مقصود واقعی انسان، خدا است و پیامبران این فطرت را بیدار می‏كنند.
    خلاصه این كه انسان برای حل مشكلات و نیازهای خود، راه حل‏های گوناگونی را پیش‏بینی می‏كند، اما اگر از تمام راه‏حل‏ها ناامید شد، آن گاه توجه به دستاویزی می‏كنند كه هیچ گونه محدودیت و ناتوانی در آن راه ندارد؛ زیرا دلیل روی گردانی او از راه حل‏های مختلف،ناتوانی آنان برای حل مشكلات او است ؛ اما در عین حال كه آنها را ناتوان می‏یابد و ناامید می‏شود؛ در دل امیدوار است و این امید، به جایگاهی است كه هیچ گونه ضعف و ناتوانی در او راه ندارد.
    واقعیت این است كه ما انسان‏ها به دلیل دل‏مشغولی‏های دنیوی و عادت به دست‏یازی به علت‏های طبیعی و مادی، از وجود این منبع بی‏پایان غافلیم و به گونه‏ای رفتار می‏كنیم كه گویا خاستگاه و ملجأ واقعی خود را گم كرده‏ایم و به این دلیل به این طرف و آن طرف می‏رویم. بههمین جهت در دین، به عبادت و پرستش بسیار توجه شده است؛ زیرا عبادت حس خداجویی ما را تقویت می‏كند، (توحید، همان، ص 74 - 98)
    باید دانست كه عبادت تنها نماز، روزه، حج و... نیست. در حقیقت عبادت، از دو بخش تشكیل شده است:
    1. شكل و قالب كه عبارت است از نماز، روزه، حج و... .
    2. حقیقت عبادت كه آن نیز فطری انسان است. البته تعریف عبادت مشكل است؛ زیرا انسان آن را با علم حضوری درك می‏كند؛ اما نمی‏تواند آن را به راحتی بیان كند. (مانند احساس شوق و عشق كه به بیان نمی‏آید). اجمالاً روشن است كه عبادت و پرستش، تقدیس (حقیقتیرا از نقص و عیب منّزه دانستن) است. حمد و سپاس ویژه آن ذات و حقیقتی است كه شایسته ستایش و ثنا است؛ زیرا دارای تمام كمالات هستی است. پرستش، خروج از محدوده خودپرستی و امیال نفسانی و عرض نیازمندی و التجا به بی‏نیاز مطلق است. عبادت نیرو گرفتن از بی‏نیاز وقادر مطلق است. و نیز تقرب به حقیقتی است كه از همه كس به ما نزدیكتر است، (فطرت، ص 84 - 98؛ فلسفه اخلاق، همان، صص 120 - 122).
    نمونه ساده‏ای از عبادت و عرض نیاز - كه در بیشتر انسان‏ها اتفاق افتاده است - در هنگام خطر یا مسائل مهم حیاتی مشاهده می‏شود. در حوادث مهم وقتی از هیچ كس كاری ساخته نیست، فقط به یك تن امیدواریم و تنها از او می‏خواهیم كه مشكل را حل كند، مثلاً كسی كهدر دریا در حال غرق شدن است و هیچ تكیه‏گاه و نجات دهنده‏ای هم نمی‏یابد، با تمام وجود متوجه قادری می‏شود كه قدرتش ماورای تمام قدرت‏ها است و این همان حس خداجویی است، (معارف قرآن، آیت‏الله مصباح، ص 28 -31).
    خلاصه دیگر آن كه انسان به كسی امیدوار است كه او را می‏شناسد؛ زیرا دلبستگی و امید به كسی، پس از شناخت او حاصل می‏شود. تا ما كسی را نشناسیم و معرفت و شناخت كامل نسبت به او و خصوصیات او نداشته باشیم، نمی‏توانیم به او دلبسته و امیدواریم باشیم. بنابراین،دلبستگی و امید ما به موجودی كه توانا و بی‏همتا است، نشان از آن دارد كه موجودی با این خصوصیات و صفات وجود دارد؛ زیرا اگر چنین موجودی نبود، شناخت ما امكان نداشت.
    در نتیجه دلبستگی و امید و عرض نیاز به او نیز ناممكن بود. عارفان از این حالت انسان به «عشق» تعبیر می‏كنند و این همان است كه می‏فرمایند: «انسان فطرتا خداشناس و خداجو است». و این تعبیر در زبان دین و دانشمندان به فطرت خداپرستی و پرستش تعبیر شدهاست.
    فطرت و برهان فطرت، با بیان‏های مختلفی تبیین شده است كه برای نمونه می‏توانید به منابع معرفی شده مراجعه كنید:
    الف. معنای فطرت و فطری بودن دین و نفسیات فطریات: فطرت، استاد شهیدمطهری، انتشارات صدا.
    ب. برهان فطرت. 1. مقالات، محمد شجاعی، انتشارات سروش (ج 3، ص 253 - 223). در این كتاب از برهان فطرت، تحت عنوان «فكر در خود» بحث شده است. البته این برهان اساسا در حدود اثبات وحدانیت خدا از طریق فكر در خود است.
    2. معارف قرآن، استاد مصباح یزدی، انتشارات در راه حق، ج اول، ص 47 - 26).
    ج. فطرت حس دینی و خداجویی و خداشناسی از دیدگاه دانشمندان، ر.ك:
    1. امدادهای غیبی، استاد شهید مطهری (ص 30 و 31)
    2. آشنایی با قرآن، استاد شهید مطهری (ج 1 و 2، ص 38 - 37، پاورقی)
    3. علم و ایمان در گفتگو با دانشمندان، جواد محقق، انتشارات مدرسه.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر